آئينه.................................. من درش پيدا
اسباب كشي......................... جاكشي![]()
آفتابه...................................منشور
آلمان................................ نازي آباد
پاك كن............................... مالش بر دانش![]()
تركي كه مست كرده............... مسـخره![]()
توالت عمومي....................... انگور
سيفونِ توالت فرنگي............... سرانجام
ته ديگ............................. سوخته خا
چاقو................................. تو دل برو![]()
چراغ خواب....................... شاهد ماجرا
چنگال...............................(1)يكي بود، يكي نبود (2)قاشق تابستاني
حمام.................................(1)پاكستان (2)زنده شورخونه![]()
خرما................................ نره خرِ كشمش
دمپائي.............................. نفر بر
دوش................................ آب چرخ كن
رخت خواب.......................(1)مازندران (2)رينگ شب (3)شوروي
ريش............................... در هر صورت
صورت كوسه.....................در غير اين صورت (با اشاره به صورت خود)
زن.................................. بيمــــار("بي"به معناي بدون)
سگ............................... پارس خودرو
سوسيس.......................... عين الدوله![]()
![]()
![]()
شيشه.............................. اونورش پيدا
قم.................................. سانتيگو
كشتي............................. تشخيص
كفش............................... نفر بر زرهي
گوجه فرنگي..................... چراغ خطرِ ديزي
لامپ.............................. چیز اديسون
لحاف............................. چس خفه كن
مرد................................ تكميل( تك به معناي تنها)
مگس.............................. پرويز
خرمگس.......................... پرويز تركه
زنبور عسل..................... پرويز قناد
مگس روي وان حمام.......... سروان پرويز
هاونگ........................... لهستان
يكعدد شلوار لي................. ليوان
دو عدد شلوار لي............... لي لي
سه عدد شلوار لي.............. تريلي
چهار عدد شلوار لي............ چارلي
پنج عدد شلوار لي.............. خيلي
شش عدد شلوار لي............. چارلي روي ليلي
هفت عدد شلوار لي............. چارلي توي تريلي



در مشرق عشق دشت خورشيد تويي
در باغ نگاه ياس اميد تـويـي
در بين هزار پونه آنكس كه مرا
چون روح نسيم زود فهميد تويي
از شهر های خاطره می آيی
از باغ های عشق
زيبايی نگاه تو
ديريست
بر ياس ها
باران روشنايی مهتاب است
بانوی مهربان
بانوی سال های پريشان
تشویش بیکرانه رنج کدام عشق
در التهاب قلب تو مانده ست؟
ای خوب!
با ما سخن بگوی!
اين کيست
شعر شکوفه های جوان را
با جان بی قرار تو خوانده است؟
جانی که در قلمرو پائيز است
هربار
پر بارتر ز پيش گل آورده ست.
بانوی خاطره!
بانوی سال های شب درد!
آواز پر نوازش کدامين
در عطر خوابگونه گيسويت
خانه کرد
که اينگونه در صداقت آينه
گلخنده بلند رهايی
از صبح چشم های تو جاريست؟
با رنج، زيستن
با ياس ها زمانه زيبا را
چون رود، عاشقانه سرودن
اين، اين در سرشت توست
وينگونه بی بهار، شکفتن
در سرنوشت توست

بايد فراموشت کنم
چنديست تمرين مي کنم
من مي توانم ! مي شود !
آرام تلقين مي کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نيست ....
تا بعد، بهتر مي شود ....
فکري براي اين دلِ آرام غمگين مي کنم
من مي پذيرم رفته اي
و بر نمي گردي همين !
خود را براي درک اين ، صد بار تحسين مي کنم
کم کم ز يادم مي روي
اين روزگار و رسم اوست !
اين جمله را با تلخي اش ، صد بار تضمين مي کنم ...

















همیشه در کلام خود به تو اشاره می کنم و آسمان عشق را پر از ستاره می کنم
به خاطر صداقتی که در نگاه تو پر است نگاه عاشقانه ای به تو دوباره می کنم
اتاق قلب عاشقت اگرچه تنگ و کوچک است به قیمت طلا شده تورااجاره می کنم
به چشم های خیس تو اگر کسی نگاه نکرد برای اشک های تو دوباره چاره می کنم
خدانگهدار تو باد ولی به رسم عاشقی نوشته های تلخ را همیشه پاره می کنم


بی توتنها گریه کردم توی شبهای بی ستاره
انتظارتو کشیدم تا که برگردی دوباره
در غروب رفتن تو لحظه هایم را شکستم
زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم
پشت شیشه روزوشب دل به بارون می سپارم
من برای گریه هایم چشمه ها را کم می آرم
انتظار با تو بودن منو از پا در میآره
ترس از این دارم که بی تو تا ابد چشمام بباره





..دير گاهيست كه تنها شده ام
..قصه ي غربت صحرا شده ام
..وسعت درد فقط سهم من است
..باز هم قسمت غم ها شده ام
..دگر آيينه ز من بي خبر است
..كه اسير شب يلدا شده ام
..من كه بي تاب شقايق بودم
..همدم سردي يخ ها شده ام
..كاش چشمان مرا خاك كنيد
..تا نبينم كه چه تنها شده ام






نظر بده
گلم